تبليغاتX
شب که میشه به عشق تو


شب که میشه به عشق تو

این شبا نریخته مثه شن و ماسه کاش این ساعتا یهو وایسه

و به نام او

این وب دوشنبه ها آپ میشود(تا یه هفته در میون)

استفاده از مطالب این وب بدون ذکر منبع شخصیتتونو نشون میده 

مرسی از همگی

مامان دوست دارم همین..

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ   با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد

                                                 خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره را          و            بهاران را باور کن...                فریدون مشیری

شب نوشت: این چندمین بهاریست ک بی تو از خیابان میگذرم اصلا از آمدنت پیدا بود ک میروی.کف دستت نوشته بودند "کولی"! و من گفتمت ک در حجم کوچک این تنگ بلور هیچ چیز جز مرگ نمیماند....

:)

تاريخ سه شنبه 11 بهمن1390سـاعت 10:41 PM نويسنده ویدا|

این روزها احساس میکنم سردرگم شده ام

ب عبارتی نمونه ی بارز از چاله در آمدن و ب چاه افتادن..

خب این هم یه مدلش است

میدانید حکایت جالبیست

باید بیخیال شوی

گرچه ممکن است فکر کنند دیوانه ای یا ب عبارتی مشنگ

ولی هرچه هست

چیزمفیدیست

پیسنهادمیکنم امتحانش کنید

فعلا دست و پا شکسته آپ میکنم

تاريخ دوشنبه 1 خرداد1391سـاعت 2:55 PM نويسنده ویدا| |

بعضی وقتا دلم میخواد سرمو بکوبونم ب دیوار

خیلی حس بدیه ک خر فرض بشی

مخصوصا وقتی ک نیاز داری یکی درکت کنه

همه فک کنن تو موقعیت عالی هستی..

نمره هام ب شدت افت پیدا کرده

با یکی از بهترین دوستام دعوام شده(بیخیال این یه مورد!)

خواننده ی مورد علاقم تصمیم گرفته دیگه نخونه و هیچ جا خبرش نیس

نصف لینکام وبشونو حذف کردن

امتحانامو پشت سر هم گند میزنم

همه دارن سعی میکنن مخالفم حرکت کنن

مگه زندگی بدتر از این هم میشه

دلم میخواد بشینم زار بزنم....

ش.ن:عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگی با بودنت درست مثل بهشته..

از طرف مریم ب آقاشون!!!



تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت1391سـاعت 3:55 PM نويسنده ویدا| |

آرام قدم بردار

بیا جلو سمت من...

چرا فاصله میگیری؟

آروم بیا پاهاتو بذار رو خلوت تنهاییم

بهت اجازه میدم دوباره بشکونیش

چرا ک نه؟

دوباره بشکونش..

شب نوشت:بهترم.. البته اگه برا کسی مهم باشه

و اینکه لینک تکونی کردم.....

تاريخ دوشنبه 28 فروردین1391سـاعت 8:43 PM نويسنده ویدا| |

کم مینویسم شاید خونده شم...

برا فردا کلی کار دارم حس نوشتنم نیس

دوستون دارم

....

تاريخ دوشنبه 21 فروردین1391سـاعت 6:34 PM نويسنده ویدا| |

یادت هست؟

زمانی دستانت را بر پوست تنم میکشیدی

       و با دستانت لبهایم را نوازش میکردی

همان دستانت ک امن ترین خانه ی دنیا بود مرا ترک کردند!

همان دستانت ب من خیانت کردند!

                                                        و چ کابوسی تلخ از این؟

ک بدانی همین دستانی ک الان بر روی کمرت میخزند

             روزی حسرت لغزشان بر لای موهایت را بر دلت خواهند گذاشت

و همین دستانی ک حال بدن عریانت را ب آغوش میکشند

             روزی روح عریانت را ب تب عشق دیگری خواهد فروخت!

و آن موقع پیژامه اش را میپوشی

    بالشش را در آغوش میگیری

               و ادکلنش را بر در و دیوار خواهی زد

                                 دست کش هایش را دست میکنی

                                                                 و زیر لب زمزمه میکنی:

الهی بشکنه دستت!!!


شب نوشت:خدا جونم یادته وقتیاین آدمو(لعنتی) آفریدی ب خودت تبریک گفتی؟؟؟:(

شب نوشت2:مدرسه ها!شروع شد....موفق باشید!

تاريخ دوشنبه 14 فروردین1391سـاعت 3:57 PM نويسنده ویدا| |

میخوام بشینم و مثه بچگی زانوهامو بغل کنم
پشتمو کنم ب خدا
سرمو بذارم لا دستام ب خدا بگم باهات قهرم!چقد جر میزنی؟؟
یعد خدا یه آبنبات بهم بده و بعد گوشمو بگیره بپیچونه بگه همینه ک هس میخوای بخوا نمیخوای نخوا!!
میخوام مثه بچگی قهر کنم بیام تو اتاقم درو محکم ببندم
خرس تدیمو بغل کنم بعدش ب امید یه اتفاق خوب از یک تا ده بشمارم
1-2-3-4-5-6-7-8-9-10
چشامو باز میکنم گوشیم رو میز چشمک میزنه!(لعنتی)
گوشیمو بر میدارم

1اس دو تا میس!
س رو میخونم!(لعنتی)
-هوست را دارم بانو....
شب نوشت:کلافه ینی دلتنگ کسی باشی ک نیست و حوصله ی کسی رو نداشته باشی ک هس..
صرفا جهت اطلاع:دیگه اون ویدای قبلی نیسم حالم بدتر شده
مثه قبل ملایم نمینویسم تازگی ها کلمات رو بالا میارم!

تاريخ دوشنبه 7 فروردین1391سـاعت 11:13 AM نويسنده ویدا| |

(نتایج نظرسنجی در ادامه ی مطلب)

مرا در آغوش گرفت و آرام مکید..

                                 خزش دستانش بر کمرم مرا یاد آنروز های تو می انداخت

آرام نفس میکشید

لحنش و طعنه هایش کثیف بود...بوی حرس می داد

نفسهایم میگرفت...

بیشتر از همیشه این دقایق تکراری نیاز داشتم..

سرش را روی شانه هایم گذاشت آرام و خوای آلود زمزمه کرد: خوبی؟؟

به زحمت گفتم:آره عزیزم راحت باش...

در این روزهای بی تو بودن کارم از تن گذشته

تازگی ها روحم را میفروشم...

شب نوشت:آخرین آپ امسال 90/12/29

نیمه شب نوشت: سال خوبی برا همتون آرزو میکنم..دارم نو میشم نیاز به 1 ویدا تکونی حسابی دارم!

صرفا جهت اطلاع:نتایج در ادامه ی مطلب


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390سـاعت 2:45 PM نويسنده ویدا| |

چن وقت پیشا با گوش دادن یه سری آهنگ

دیدن یه سری عکس

و یه سری فیلم

یادت افتادم

همیشه جلومی

ولی من تازه بهت فکریدم

و فهمیدم چقد از هم فاصله گرفتیم

چقد دوریم

و چقد بی ارزش شدیم...

راسی..

میشه بسه؟؟؟

شب نوشت1:

one of these days i wake up from bad dream i am dreaming

شب نوشت2:توی دامتم

سالهاست توی رد پاهای گنگ عمرم من ثابتم گرفتی ازم زندگیمو ولی عاشقم


تاريخ دوشنبه 22 اسفند1390سـاعت 7:0 PM نويسنده ویدا| |

من امروز میخندم

و تو بهم چشمک میزنی

و منو بغل میکنی

دوریت چیجوری تحمل کنم؟؟؟

فک نکردی 4 روز میری یزد من میمیرم؟؟؟؟

فک نکردی من از دوریت دق میکنم؟؟؟

خدایا عاشقتم

همین....

شب نوشت:مریم دیوونه ای بخدا!!!

پسر گلت منو کشته


تاريخ دوشنبه 15 اسفند1390سـاعت 3:29 PM نويسنده ویدا| |

هیچ وقت تا این حد تنفر رو این قدر واضح حس نکرده بودم

فقط میخوام بخوابم

میخوام فراموش کنم

میخوام ....

بذارید رک بگم دلم میخواد یکی منو بگیره توبغلش

بگه من اینجام

بگه نترس

بگه همه چی تموم میشه

بگه تا منو داری غم نداری

بعد آروم بوسم کنه بگه من که هستم تنهایی معنی نداره

منم یه دونه بزنم تو گوشش بگم

خیال کردی من 3 سالمه؟؟؟؟؟؟

شب نوشت:

بعــضـــی وقــتــا دلتــــ مـــــــی خــــواد

دســـتـاتـــــ رو بــذاری زیــر چـــونتــ

چــشم تــو چـشم خـــدا بـــشی

زلـــ بـــزنــی و بــهش بــــگــــــی

که چـــــــــــــــی مثلا؟؟؟؟؟

اصن توخووووووووووووووووووووووبی

تاريخ دوشنبه 8 اسفند1390سـاعت 3:34 PM نويسنده ویدا| |

امروز احساس کردم چقد دلم میخواد چشامو ببندم

و بعد از 7 ساعت باز کنم

و ببینم همه چی ردیفه

همه چی سر جاشه

راستش چند وقتیه دارم به دلم می فهمونم ک ازت متنفرم

ولی خب دلم نفهمه چیکارش کنم؟؟؟

شب نوشت1:شی خفته است در تاریک

و شب زنده دار شب 

چشمان مریم است.....




تاريخ دوشنبه 1 اسفند1390سـاعت 3:30 PM نويسنده ویدا| |

من امروز نگرانم

و بی خیال تمام  باخیال ها شده ام 

دلم پناهت را بیشتر از این پنجره میپسندد

و دلم عاشق بوس هایت شده است

من امروز بی پروا تر از همیشه میترسم!

و می سرایم

و امروز بیخیال شده ام 

کمی هم تنها و کمی مشنگ

دلم نمیخواهد نبودنت را به یاد دلم بیاورم

تو هستی 

 و ما دوتا خنگ ترین و مشنگ ترین آدم های دنیاییم!!!!!!

شب نوشت1 بعضی از کارا خیلی رو میخواد واقعا پرروییییییییییییی

- مخاطب خاص داشت.......نه!اونقد ارزش نداشت که بخواد خاص باشد

تاريخ دوشنبه 24 بهمن1390سـاعت 7:33 PM نويسنده ویدا| |

و تمام هستی من

مرا آرام آرام بخوان

شاید این آخرین باره

که این احساس زیبا هست

و آرام پلک هایم را در آغوش نگاهت شرمنده کن

و آرام از خجالت بدنم در بیا

ومرا آرام نوازش کن

و بیخیال  باش

بگذار تمام بدنم در آغوشت جان بدهد

مرا بکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشــ

تاريخ دوشنبه 17 بهمن1390سـاعت 7:21 PM نويسنده ویدا| |

گاهی وقتا به نوشتن محکومم

من نمیخوام ولی میرم بالای دار.......

کسی چاقو نداره؟

این دم آخری به جنون رسیدم

تاريخ دوشنبه 10 بهمن1390سـاعت 3:13 PM نويسنده ویدا| |

boghzhayam ra 
ba nafashayat foroo midaham
mikhaham ba ghse ha khateratamo dafn konam 
bikhial
mage bara kasi moheme?
hishki tanhaE hamo dark nakard
akhe hame fek mikonan khoshbakhtam
vali man tanha delkhoshim ine k age shad nisam
hadeaghal baghie injoori fek mikonan:)
va dochar yani ashegh.......
sh.n:
mitarsam inrooza degh konam
تاريخ دوشنبه 3 بهمن1390سـاعت 3:6 PM نويسنده ویدا| |

تو این سرما چی خیلی میچسبه؟قهوه        
 25رای - 48%
بغل!!!
 19رای - 36.5%
بستنی! 
 4رای - 7.6%
کاپشن
 3رای - 5.7%
چای
 1رای - 1.9%
 

ممنون از همه
نظر سنجی جدید
راس تازگی ها شنگول شدم!!!
خدا رو شکر
مرسی تا حالا آمارم انقد بالا نرفته بود
دوستون دارم
 


تاريخ دوشنبه 26 دی1390سـاعت 4:26 PM نويسنده ویدا| |

اصن فک نکرده بودم

ک تو

2یا 3 سال برایت چیزی نیست

برای رسیدن به بدنم حاضری 10 ها سال هم صبر کنی...

اماا عشق من....

نه!!!

کاش میدانستی

من مردانگی میخواهم

نه ه.ر.ز.گ.ی......

شب نوشت:قالبم ؟؟؟

نیمه شب:ببین به خودم مربوطه چی تو وبم مینویسم و این وب خصوصی و به خاطر امثال تو حذفش نمیکنم حالا هرچقد دلت میخواد چرت و پرت بگو...(مخاطب داشت به دل نگیرین)


تاريخ دوشنبه 19 دی1390سـاعت 12:17 PM نويسنده ویدا| |

لبهایت از همیشه شیرین تر بود

 وبی پروا تر از قبل برای بدنم حرص میزدی

ولی من درد داشتم...

از درد ملحفه ی روی تخت را میکشیدم

  تو بی توجه تر ازقبل مرا در خودت حل میکردی

دلت گرما میخواست

ولی من از درد نیم جان در آغوشت نفس میزدم

و ملحفه را در دستان عرق کرده ام می فشردم

تو نمی فهمیدی ولی من درد داشتم

تمام بدنم در دستانت عرق میریخت

مهلت نفس به من نمیدادی

و من نفسهایت را عمیق تر میکشیدم!!!!!

تو فکر میکردی در آغوشت به وجد می آیم

ملحفه از لای تخت درآمد

و تو حلقه ی دستانت را دور کمرم تنگ تر کردی

و من درد داشتم...

دستانت را میفشردم و از درد جان میدادم

در آغوشت ک انگار از همیشه دل چسب تر بود

راستی نگفتم دلم درد میکرد؟؟؟

خیانتت بدجور دلم را شکاند!

شب نوشت:please!! 



تاريخ دوشنبه 12 دی1390سـاعت 12:7 PM نويسنده ویدا| |

برو ،بودنت را نمیخواهم

به کثافت میکشی پاکی عشقم را

و مرا با دروغی تازه فریب میدهی

                      بودنت این اواخر به من حس حقارت داد

ارزشش را داشت؟؟

خیانت؟

قلبم درد میگیرد...

بودنت فقط بهانه ایست برا واهی شدن

                                      حتی لبهایت دیگرسیرابم نمیکند......

میبینی بودنت فقط به نابودیم می انجامد؟؟؟؟

پس برو..

شب نوشت: ـبهـ سلامتیـ تنهایـیـ کهـ تــو رفاقـتـ کـمـ نمیارهـ


تاريخ سه شنبه 6 دی1390سـاعت 12:21 PM نويسنده ویدا| |

miss-A